فرا رسیدن نوروز را به همه دوستان وعزیزان تبریک
گفته
وآرزوی سالی خوش را برای همگان دارم
از اظهار لطف ومحبت همه دوستان، ممنون وسپاسگذارم 
2
و اَنا کالطفلة فی
یدِهِ
کالرّیشةِ تحملها النّسمات
یحمل لی سبعةَ اَقمار
و من مانند کودکی
در دستانِ اویم
مانندپری که
نسیم میبردش
برایم
هفت ماه میآورد
بیدیهِ … و حزمَةَ اغنیّات
یهدینی شَمسا ً… یهدینی
صَیفاً … و قطیعَ سنونوّات
در دستانش برایم
بقچهای ترانه میآورد
آفتابی میدهدم
و تابستانی و دسته ای از چلچلهها
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت   توسط سینا
|

کَلِمات/ کلمهها
1
یسمعنی … حین یراقصنی
کَلِماتٍ … لَیست کالکلِمات
میگویدم … هنگامی که به رقص
برمیخیزاندم
کلمههایی که شبیه دیگر کلمهها نیست
یاخذنی
من تحت ذِراعی
یزرَعنی فی احدی
الغیمات
زیرِ بازوانم
را میگیرد
و بر ابری مینشانَدم
والمَطَر الاسود فی
عَینی
یَتَساقَط زَخّاتٍ … زَخّات
بارانی سیاه
ازچشمانم
نمنم میبارد
یحملنی مَعَه … یحملنی
لمساءٍ وَردیِّ الشرفات
مرا با خود
میبرد… میبرد
به بعد از
ظهری که ایوانش عطرآگین است
..................
برچسبها:
کَلِمات,
کلمهها
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت   توسط سینا
|

2
احبک، یا شاعرة الأمواج النیلیة
یا صاحبة الکلمات الوردیة
أقطفتک کوکبة شذریة
بسماء حیاتي
قرأت أبجدیة محبتک حرفاً حرفا
یا قدیستی الحبیبة
ای شاعر امواج نیلی
و صاحب کلمات گل رنگ
،دوستت دارم
ترا، ای ستاره فیروزه
ای
در آسمان زندگیم،چیدم
ابجد محبت ترا
حرف به حرف خواندم
ای قدیسه دوست داشتنی
من
أیقنت بأنه
کان یعشقني من عالم الذر
و أشهد بحروف قصائدي
بأنه یحبني أکثر مني
یقین
یافتم
که او از عالمی دیگر عاشق من بود
و به کلمه های شعرم
سوگند یاد می کنم
که او عاشق تر از من است
برچسبها:
عشق,
الحب,
نرارقباني,
قصايد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت   توسط سینا
|

امروز
شعر زيباي عشق "الحب"
را برایتان میگذارم
بی عشق هیچ چیز
ماندگار نیست
قلت
إنی احببتک من قبل الولادة
و أشهد بکلمات قصائدي
و سأبقی علی هذا الحب
حتی بعد الموت
گفتم:
پیش
از تولد
عاشق
تو شدم
سوگند
یاد می کنم
به
کلمه های شعرم
که
بر این عشق پای بندم
حتی
پس از مرگ
قال :
کنت في عالم النسیان
فجأة عصفتي كياني
بقصیدة من دون قوافي
بموسیقی قطرات المطر
علی قلب البحر
و غناء القمر
گفت :
در عالم فراموشی بودم
ناگهان
به وجودم وزیدی
با
شعری بدون قافیه
با
موسیقی قطرات باران
بر
قلب دریا و ترانه ماه
برچسبها:
عشق,
الحب,
نزارقباني,
قصايد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت   توسط سینا
|
شعر
زیبایی را برایتان میگذارم، فکر کنم از نظری هست.امیدوارم دلتنگی هایتان کمتر
وکمتر بشه
بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه! بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
وسکوت تو جواب همه مسئله هاست
برچسبها:
بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست,
آه,
بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست,
فاضل نظری,
نظری
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت   توسط سینا
|
أسمعُ بخشوعٍ
موسیقی برامز،
و بیتهوفن ،
و شوبان ،
و رحمانینوف .
و لکنَّ البَدویَّ فی داخلی
یَظلُّ یَشتاقُ الی صوت الربابَه . .
موسیقی برمز ،
و بتهوون ،
و شوپن ،
و رحمانوف را
با فروتنی گوش می دهم
لیک خوی صحرایی درونم
مرا شیفته ی نوای کمانچه می کند
برچسبها:
فولکلور,
نزار,
قباني,
اشعار نزار قباني,
poem,
nizar qabbani
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت   توسط سینا
|
+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت   توسط سینا
|

3
حبک ما یکون یا حبیبتی؟
به راستی
عشق تو چیست؟
أَزَهرةٌ ؟ أم خنجر؟
أم شمعةٌ تضیء
أم عاصفةٌ تدمر؟
أم أنه مشیئة الله التی
لا تقهر
گل است یا
خنجر؟
یا شمع
روشنگر؟
یا توفان
ویرانگر؟
یا اراده ی
شکستناپذیر خداوند؟
برچسبها:
حبک طیر اخضر,
عشق تو پرندهای سبز است,
نزارقباني
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت   توسط سینا
|

2
حبک ینمو وحده
کما الحقول تزهر
عشق تو، یکه
و تنها قد می کشد
آنگونه که
باغ ها گل می دهند
کما على أبوابنا… ینمو الشقیق الأحمر
کما على السفوح ینمو اللوز و الصنوبر
کما بقلب الخوخ یجری
السکر
آنسان که
شقایق های سرخ بر درگاه خانه ها می رویند
آنگونه که
بادام و صنوبر، بر دامنه های کوه می رویند
آنگونه که شیرینی
در هلو جریان می یابد
حبک… کالهواء یا حبیبتی
یحیط بی
من حیث لا أدری به، أو
أشعر
جزیرةٌ حبک… لا یطالها التخیل
حلمٌ من الأحلام
لا یُحکى… و لا یُفسّر
عشقت مانند
هوا
مرا در بر می
گیرد
بی آنکه او
را دریابم و یا احساسش کنم
عشق تو جزیره
ایست که خیال به آن دسترسی ندارد
خوابیست
ناگفتنی و بدون شرح
برچسبها:
نزار,
قباني,
اشعار نزار قباني,
poem,
nizar qabbani
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت   توسط سینا
|

۱
حبک طیرٌ أخضر
طیرٌ غریبٌ أخضر
یکبر یا حبیبتی کما الطیور تکبر
ینقر من أصابعی و من
جفونی ینقر
عشق تو پرندهای
سبز است
پرندهای سبز
و غریب
بزرگ می شود شبیه دیگر پرندگان
انگشت ها و
پلک هایم را نوک می زند
کیف أتى؟
متى أتى الطیر الجمیل
الأخضر؟
لم أفتکر بالأمر یا حبیبتی
إن الذی یحب لا یفکر
چگونه آمد؟
پرنده ی سبز
کی آمد؟
به این موضوع
نمی اندیشم!
که عاشق هرگز
اندیشه نمی کند
حبک طفلٌ أشقر
یکسر فی طریقه ما یکسر
یزورنی… حین السماء تمطر
یلعب فی مشاعری و أصبر
عشق تو کودکیست
با موی طلایی
می شکند هر
آنچه شکستنیست
باران که
گرفت به دیدار من می آید،
بازی میکند در احساسم و من صبر
می کنم
برچسبها:
حبک طیر اخضر,
عشق تو پرندهای سبز است,
نزار قبانيادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت   توسط سینا
|

8
إننی
أحبک
هذه هی المهنة الوحیدة التی أتقنها
ویحسدنی علیها أصدقائی.. وأعدائی
تو را دوست دارم
این تنها شگردی است که آموختهام
و دوست و دشمنم به آن حسادت میکنند
قبلک.. کانت الشمس، والجبال،
والغابات
فی حالة بطالة
واللغة
بحالة بطالة.. والعصافیر بحالة بطالة
پیش از تو آفتاب و کوهها و جنگلها
سرگردان بودند
واژهها سرگردان بودند و گنجشکها سرگردان بودند
شکراً
لأنک أدخلتنی المدرسه
وشکراً.. لأنک علمتنی أبجدیة العشق
ممنونم که
به مدرسه راهم دادی
ممنونم که الفبای عشق را به من آموختی
وشکراً
.. لأنک قبلت أن تکونی حبیبتی
و ممنونم که
پذیرفتی معشوقهام باشی
برچسبها:
اشعار,
نزار,
قباني,
نزار قبانی
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت   توسط سینا
|

7
لماذا
تتآمرین علی مع المطر؟ ما دمت تعرفین
أن
کل تاریخی معک.. مقترنٌ بسقوط المطر
چرا به من و باران ایست میدهی؟ وقتی که میدانی
همه زندگیم با تو در ریزش باران قرین شدهاست
وأن
الحساسیة الوحیدة التی تصیبنی
هی
حساسیة المطر
لماذا
تتآمرین علی ؟. ما دمت تعرفین
أن
الکتاب الوحید الذی أقرؤه بعدک
هو
کتاب المطر
و تنها حس من
حس باران است
چرا میایستانیم؟ وقتی که میدانی
تنها کتابی که بعد از تو میخوانم
کتاب باران است
برچسبها:
عاشقانه,
عشق,
باران,
شعر
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت   توسط سینا
|

عاشقی واژه ای تکراری نیست
ادامه " دوست داشتنت را از سالی به سال دیگری جابهجا می
کنم"
را برایتان میگذارم.
بی عشق ،هیچ چیز
ماندگار نیست
6
إننی
لا أحترف طقوس التهنئة
إننی
أحترف العشق
وأحترفک
پیشهای ندارم الا آیین پرستش تو
عشق آیین من است
تو آیین منی
یتجول
هو فوق جلدی
وتتجولین
أنت تحت جلدی
عشق جولان میدهد بر پوستم
و در زیر پوستم تو جولان میدهی
وأما
أنا
فأحمل الشوارع والأرصفة المغسولة
بالمطر
على ظهری.. وأبحث عنک
و اما من
خیابانها و پیاده روهای شسته از باران را
بر دوشم حمل میکنم
در جستجوی تو
برچسبها:
nizar,
qabbani,
poet,
عاشقانه,
اشعار,
شعر,
زن,
شاعر
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت   توسط سینا
|

امروز تصمیم گرفتم بر خلاف معمول شعر زیبای
"عاشقی نقلی استمراریست"
از محمد علی بهمنی رادر وبلاگ بگذارم
واقعا شعر زیبا ولطیفیست، تقدیم به همه شما
دیر سالیست که در من جاریست...
عاشقی نقلی استمراریست...
عشق را این غزل حافظ را
می توان گفت مگر تکراریست...
به گمان تو و آیینه ی تو...
در من این شیفتگی بیماریست...
عاشقی نقلی استمراریست...
به یقین من و خشتی چون من ...
باور آینه ات زنگاریست...
در چنین دغدغه های غمساز ...
که همه زیر و بمش بیزاریست،
تو به بی دردی خود شنگی و من،
شوقم این است که دردم کاریست...
عاشقی نقلی استمراریست...
مادر حوصله دارم می گفت: مرگ یک چهره ی عاشق داریست...
پیرزن رفت و رها گشت و هنوز...
عاشقش در پی خود آزاریست...
برچسبها:
عاشقی نقلی استمراریست
+ نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت   توسط سینا
|
5
أحبک
وأحب أن أربطک بزمنی.. وبطقسی
وأجعلک نجمةً فی مداری
دوستت دارم
و میخواهم به حال و هوایم پیوندت دهم
تو را ستارهی مدار زندگیم قرار میدهم
أرید
أن تأخذی شکل الکلمة
ومساحة
الورقه
حتى
إذا نشرت کتاباً.. وقرأه الناس
عثروا
علیک، کالوردة فی داخله
میخواهم شکل واژهها
و ابعاد کاغذ رابخود بگیری
تا هنگامی که کتابی را چاپ میکنم که مردم بخوانند،
تو را مانند گل در درون آن، بیابند
أرید
أن تأخذی شکل فمی
حتى
إذا تکلمت
وجدک
الناس تستحمین فی صوتی
میخواهم شکل دهانم شوی
تا وقتیکه حرف که میزنم
مردم تو را شناور در صدایم بیابند
أریدک
أن تأخذی شکل یدی
وجدک
الناس نائمةً فی جوفها
حتى
إذا وضعتها على الطاولة
کفراشةٍ
فی ید طفل
میخواهم شکل دستانم شوی
تا وقتیکه به میز تکیه میدهم
تو را در میان دستانم در خواب ببینند
مانند
پروانه ای در دستان کودکی
برچسبها:
عشق,
شاعر,
زنان,
عاشقانه,
زیبا,
قصاید
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت   توسط سینا
|

4
إننی
أحبک
ولا
أرید أن أربطک بالماء.. أو الریح
أو
بالتاریخ المیلادی أو الهجری
ولا بحرکات المد والجزر
أو
ساعات الخسوف والکسوف
تو را دوست دارم
و نمیخواهم تو را به آب یا باد
یا تاریخهای هجری و میلادی
و یا به جذر و مد دریا
و یا به ساعتهای کسوف و خسوف، پیوند دهم
لا
یهمنی ما تقوله المراصد
وخطوط
فناجین القهوه
مهم نیست ستاره شناسان و
خطوط
فنجانهای قهوه ، چه میگویند
فعیناک
وحدهما هما النبوءه
وهما
المسؤولتان عن فرح هذا العالم
دو چشمانت ، به تنهایی بشارت دهنده اند
آنها مسول
شادمانی این هستیند
برچسبها:
دوست داشتنت را از سالی به سال دیگری جابهجا می کنم,
اشعار عاشقانه نزارقبانی
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت   توسط سینا
|
3
إننی أحبک
تو را دوست دارم
ولا
أرید أن أربطک بذاکرة الأفعال الماضیه
ولا
بذاکرة القطارات المسافره
و نمیخواهم تو را به خاطره های گذشته
و به حافظهی قطارهای مسافربری پیوند دهم
فأنت
القطار الأخیر الذی یسافر لیلاً ونهاراً
تو آخرین قطاری هستی که شبانه روز سفر میکند
فوق
شرایین یدی
بر رگهای دستم
أنت
قطاری الأخیر
تو آخرین قطار منی
وأنا
محطتک الأخیره
و من ،آخرین ایستگاه تو
برچسبها:
أنقل حبی لک من عامٍ إلى عام,
poet,
nizar
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت   توسط سینا
|

2
إننی
أحبک
تو را دوست دارم
ولن
أترکک وحدک على ورقة ۳۱ دیسمبر أبداً
و هرگز رهایت نمیکنم بر برگه ی تقویم آخرین روز سال
سأحملک
على ذراعی
در آغوش می گیرمت
وأتنقل
بک بین الفصول الأربعه
و در چهار فصل سال میچرخانمت
ففی
الشتاء، سأضع على رأسک قبعة صوف حمراء
در زمستان کلاه
پشمی قرمزی بر سرت می گذارم
کی
لا تبردی
که سردت نشود
وفی
الخریف، سأعطیک معطف المطر الوحید
و در پاییز، تنها بارانیم را به تو میبخشم
الذی
أمتلکه کی
لا تتبللی
بپوشش تاکه خیس نشوی
وفی
الربیع
و در بهار
سأترکک
تنامین على الحشائش الطازجه
رهایت می کنم تا بر چمنهای تازه بخوابی
وتتناولین
طعام الإفطار
تا به صبحانه بپردازی
مع
الجنادب والعصافیر
با گنجشکها و ملخها
وفی
الصیف
و در تابستان
سأشتری
لک شبکة صیدٍ صغیره
تور کوچک ماهی گیری برایت میخرم
لتصطادی
المحار
تا صدفها و
وطیور
البحر والأسماک
المجهولة العناوین
مرغان دریایی و ماهیان بینام را شکار کنی
برچسبها:
دوست داشتنت را از سالی به سال دیگری جابهجا می کنم
+ نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت   توسط سینا
|

أنقل
حبی لک من عامٍ إلى عام
دوست داشتنت را از سالی به سال دیگری جابهجا می کنم
کما
ینقل التلمیذ فروضه المدرسیة إلى دفترٍ جدید
مثل دانشآموزی که مشقش را در دفتری تازه پاکنویس می کند
أنقل
صوتک.. ورائحتک.. ورسائلک
صدای تو ، عطرتو ، نامههای تو
ورقمهاتفک..
وصندوق بریدک
و شمارهی تلفن تو و صندوق پستی تو راهم منتقل میکنم
وأعلقها
فی خزانة العام الجدید
و می آویزمشان به کمد سال جدید
وأمنحک
تذکرة إقامة دائمة فی قلبی
اقامت دائمی قلبم را ،به تو می دهم
برچسبها:
أنقل حبی لک من عامٍ إلى عام
+ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت   توسط سینا
|