
21
معلوم است از اقامتگاه دائمی ات در من
دخالتت در حرکات دست
هایم،
مژه هایم وافکارم شکایت نمی کنم
گندمزار از فراوانی
خوشه هایش شکایت نمی کند
و درخت انجیر از آواز
گنجشکها
و لیوان از لبریزی آب
!
تمام خواسته من، این
است :
بانوی من!
زیاد در قلبم حرکت
نکن تا درد نکشم !
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت   توسط سینا
|

20
چهره ات روی شیشه ساعتم حک شده
و همچنین روی عقربه
های دقیقه شمار و ثانیه شمار ،
چهره ات در هفته ها و
ماه ها و سال ها یم نیز حفر شده
زمانی ندارم ،
تو زمان منی
با تو جهان لحظه های
کوچک پایان گرفته
چیزی برای من نمانده!
گلی نمانده برای
مراقبت
کتابی نمانده برای خواندن در تنهایی
تو داخل چشمم و ورقهای
شعرم میشوی
وارد دهان و واژه ها یم
میشوی
در سر و بالش و انگشت
ها و سیگارم
نیز جریان داری
برای مشاهده متن
اصلی اشعار به " ادامه مطلب " بروید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط سینا
|

19
عشقت مرا تا سر زمین وحشت برد
بر من هجوم آورد
مثل هجوم عطری زنانه
به آسانسور
غافلگیر شدم
با شعرم در قهوه خانه
نشستم
شعرم را فراموش کردم
دوباره غافلگیر شدم
خطوط دستم را خواندم
دستم را فراموش کردم
عشقت مثل خروس جنگی
حمله کرد
نه می دید و نه می شنید
بالهایش با بالهایم برخورد
کرد
وصدایش با صدایم
بازهم غافلگیر شدم
روی چمدانم نشستم
و منتظر قطار روزها شدم
قطار را فراموش کردم و روزها را
و با تو به سرزمین
دهشت سفر کردم
برای مشاهده متن
اصلی اشعار به " ادامه مطلب " بروید
برچسبها:
ديوان شعر نزار قباني,
قصائد الشاعر نزار قباني,
موقع نزار قباني,
شعرهای نزار قبانیادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط سینا
|
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط سینا
|
از امروز ترجمه فارسی
اشعار را در صفحه اصلی و
متن اصلی وعربی اشعار را در "ادامه مطلب " هرپست
میگذارم
17
دوستت دارم
با تو بازی عشق نمیکنم
مثل بچه ها که
میگویند :
"ماهی قرمز مال تو ،
ماهی آبی مال من"
برای ماهی ها با تو قهر نمی کنم
ماهیان قرمز و آبی
هردو مال تو باشند
و تو مال من
دریا و کشتی و
مسافران مال تو
و تو مال من
همه ی ثروتم را روبرویت
میگذارم
و در این راه به سود وزیان نمی اندیشم
برای مشاهده متن اصلی اشعار به " ادامه مطلب " بروید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط سینا
|

16
من أنتِ
يا امرأة؟
أيّتها
الداخلة كالخنجر في تاريخي
أيّتها
الطيّبة كعيون الأرانب
والناعمة
كوَبَر الخوخة
أيتها
النقيّة، كأطواق الياسمين
والبريئة
كمرايل الأطفال
کیستی ای زن؟
خنجر فرو رفته در
تاریخم
چشمان خرگوشان زیبا
یا کرک هلوی نرم
یا طوق یاسمن یا پیش بند کودکان
أيتها المفترسة كالكلمة
أُخرجي من
أوراق دفاتري
أُخرجي من
شراشف سريري
أُخرجي من
فناجين القهوة وملاعق السُكَّرْ
أُخرجي من
أزرار قمصاني وخيوط مناديلي
أخرجي من
فرشاة أسناني ورغوة الصابون على وجهي
أخرجي من
كلّ أشيائي الصغيرة
حتى
أستطيع أن أذهب إلى العمل
ای کلمه بازیگوش از دفترم برو
از ملافه های
رختخوابم ،از فنجان قهوه ام
از قاشق شکرم، از دکمه ی لباسم
ازخط های دستمالم ،از مسواکم
از کف صابون روی
صورتم
از همه چیزهای کوچکم
برو
بگذار تا سر کار بروم ....
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط سینا
|

15
أعطيتُ أسماكَ البحر
عنوانَ عينيكِ
فنسيتْ عناوينها
القديمة
وقتی به ماهی ها نشانی چشمهایت را دادم
تمام نشانیهای قدیمی را از یاد بردند
أخبرتُ تجّار الشرق عن
كنوز جسدك
فصارت القوافل الذاهبةُ
إلى الهند
لا تشتري العاج إلا من
أسواق نهديك
أوصيتُ الريحَ
أن تمشّط خصلات شعرك
الفاحم
فاعتذرتْ.. بأنَّ وقتها
قصيرْ
وشعركِ طويلْ
وقتی به تاجران مشرق
زمین
از گنج های تنت گفتم
قافله های روانه به
سوی هند،
برگشتند تا عاج های سفید تو را بخرند
وقتی به باد گفتم
گیسوان سیاهت را شانه
کند
عذر خواست که عمر کوتاه
است
و گیسوهای تو بلند
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط سینا
|

14
علّمتُ أطفالَ العالم
كيف يهجّون اسمكِ
فتحولت شفاهُهُم إلى
أشجار توتْ
وقتی به بچه های جهان یاد دادم اسمت را هجی
کنند
دها نشان به درخت توت
بدل شد
أصبحتِ يا حبيبتي
في كُتُب القراءة ،
وأكياس الحلوى
خبأتُكِ في كلمات
الأنبياء
ونبيذ الرهبان..
ومناديل الوداع
رسمتكِ على نوافذ
الكنائس
ومرايا الحُلُم وخشب
المراكب المسافرة
تو ،عشق من!
وارد کتاب های درسی و
جعبه های شیرینی شدی
تو را در کلمات
پیامبران پنهان کردم
ودر شراب راهبان و در دستمال های بدرقه
وآیینه های رویا و چوب کشتی…
برچسبها:
فارسی,
ترجمه فارسی,
بلقیس,
شعر,
اشعار,
قالت لی السمراء
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط سینا
|

13
لماذا؟ أعطيكِ، من دون جميع النساء
مفاتيحَ
مُدُني التي لم تفتح أبوابَها
لأيّ
طاغية ولم ترفع راياتها البيضاء لأيّة
امرأة
چرا؟ از میان تمام زنان
کلید شهر طلاییم را
به تو می دهم
که دروازه اش تاکنون
به هر ماجراجویی بسته مانده
و هیچ زنی، پرچم
سفیدی را
روی باروهاش ندیده است
وأطلب من
جنودي
أن
يستقبلوك بالأناشيد
والمناديل وأكاليل الغار وأبايعكِ
أمامَ
جميع المواطنين
وعلى
أنغام الموسيقى، ورنين الأجراس
أميرةً
مدى الحياة
و به سربازان دستور می
دهم
با مارش استقبالت
کنند
پیش همه ی شهروندان و
در میان موسیقی ناقوس
ها با تو بیعت می کنم
ای شاهزاده همیشگی زندگی من
برچسبها:
کتاب عشق,
عاشقانه,
عن الحب,
سامبا,
دوست داشتن,
دوستت دارم
+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط سینا
|
این روزها غمگینم ونمیدانم.................
"تو که در فکر منی مرگ مرا سر برسان
انتظار همه را نیز به آخر برسان
همه پرورده ی مهرند و من آزرده ی قهر
خیر در کار جهان نیست، تو هم شر برسان
لاله در باغ تو رویید و شقایق پژمرد
به جگر سوختگان داغ برابر برسان
مردم از ماتم من شاد و من از غم خشنود
شادمانم کن و اندوه مکرر برسان"
فاضل نظری
ادامه صد نامه عاشقانه
12
لماذا ؟
تشطبينَ كلَّ الأزمنة
وتوقفين حركةَ العصور وتغتالين
في داخلي
جميعَ نساء العشيرة
واحدة .. واحدة
ولا أعترض
چر ا-در میان زنان- تنها تو؟
تمام زمان ها را خط
می زنی
وحرکت اعصار را متوقف
می کنی
ودر درون من ، تمام
زنان را یکایک می کشی
و من اعتراضی نمی کنم
برچسبها:
الرومانسية,
القبانی,
عن الفراق,
قصيرة,
نقاشی با کلمات,
کتاب عشق
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت   توسط سینا
|